أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

165

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

بول بلون غساله لحم تازه بود به همين سبب قلت تميز و ضعف آن يا آنكه سبب احتقانى بود كه موجب آن شده شده باشد يا بسبب عفونتى كه او را لاحق شده باشد و دليل بر ان آن بود كه مائيت بول و ثقل بول وجه مذكور بود يعنى به شكل غساله لحم و صبغ آن و صبغى ضعيف بود غير مشرق از جهت آنكه صفراوى را صبغ مشرق بود و بسيار بود كه بول در اول امراض سفيد بود بعد از ان سياه شود و منتن همچنانكه در يرقان و بول بعد از طعام سفيد بود و هميشه چنين بود تا وقتى كه اثر در هضم پيدا شود و بعد از ان شروع مىكند كه لون پيدا كند ازينجهت بود كه بول در امراض اصحاب سهر سفيد بود و معين اين لون بود حدوث تحليل در حرارت غريزى و اما اين قسم از بياض مشرق نبود بلكه مائل بود به كدورت بسبب عدم نضج و صبغهاى ديگر مثل لون احمر در امراض حاره افضل بود از مائى و ابيض مطلقا بسبب قوام از مائى بهتر بود و اما احمر دموى در ان امان بيشتر بود كه در احمرى كه از صفرا بود و اما احمر صفراوى نيز درين مرتبه نبود از خوف اگر صفرا ساكن باشد اما اگر صفرا متحرك بود و بول احمر باشد و مرض مرض گرده باشد در غايت رداءت بود از جهت آنكه دلالت مىكند بر آنكه ورمى گرم در گرده بود و اگر اين احمر صفراوى در امراض راس واقع شود دليل بود بر حدوث اختلاط عقل و چون ابتدا كند بول در امراض بلون احمر و همچنين مستمر بماند و رسوب از ان ظاهر نگردد از ان خوف هلاك بود و دلالت كند بر ورم گرده و اگر با حمرت كدورت بود و همچنين بماند دلالت كند بر ورم كبد و ضعف حرارت غريزى و بعضى از الوان بول الوان مركبه باشد ميان الوان مذكوره مثل لون شبيه بلون غساله لحم طرى كه شبيه بود بخونى كه آن را در آب تر كرده باشند و گاه بود كه اين حالت از ضعف كبد بود و گاه بود كه از بسيارى خون باشد و بيشتر بواسطه ضعف كبد بود يعنى بسبب سوء المزاج كه از خلطى يا كيفيتى در كبد پديد شده باشد و دلالت بر آن ضعف هضم مىكند و انحلال قوت پس اگر قوت قوى باشد و آن سوء المزاج بسبب غلبه خون باشد زياده از مقدار محتاج كه وفا به قوت كند و تميز كند مائيت را از خون بتمامه و ديگر از الوان بول لون زيتى باشد و آن زرد بود كه به آن لون سلقى كه برگ چقندر بود يعنى لونى سبز به آن كه آميخته باشد و شبيه بود بلون زيت از براى لزوجى كه در ان بود و اشفافى كه در ان باشد يا براقتى و اشفافى كه در ان بود يا براقتى كه از دسومت بود و قوامى با شفيف مائل بغلظ فى الجمله و در اكثر اوقات دليل ستر بود و با آن چيزى نبود و نضجى هم نباشد و صلاح هم نبود و گاهى دلالت مىكند بر استفراغ مواد دسمه بر سبيل بحران و اين وقتى بود كه بعد از ان استفراغ از خفتى پديد آيد و آنچه مهلك بود از بول دسم آن بود كه با دسومت آن نتنى باشد خاصة كه در وقت اراقت اندك اندك دفع شود و اگر با وجود دسومت بان غسالت بود دليل رداءت زياده بود و اين قسم بول در اكثر در مرض استسقا پديد مىشود و اما در سل و قولنج در كمال رداءت و گاه بود كه از عقب بول زيتى بول سياه ظاهر شود به زودى در قرب بحران و آن دليل صلاح حال باشد و بسيار بود كه دلالت كند زيتى در رابع بر آنكه مريض ميت بود در روز هفتم يعنى در امراض حاره و بالجمله بول زيتى بر سه صفت بود يكى آنكه تمام آن دسومت بود دوم آنكه در تحت آن دسومت بود و پس سوم آنكه اعلاء آن دسم بود و نيز گاه بود كه بول زيتى بود بحسب لون و پس همچنانكه در مرض سل خاصة در اوائل آن با آنكه زيتى را زيتى گويند بحسب قوام يا آنكه زيتى بود در لون و قوام هر دو همچنانكه در علل گرده در آخر سل دهم ازين قسم بود بولى كه بلون از جوان بود كه آن هم دليل در آخر سل بود و اين بول درين وقت در غايت رداءت بود و قتال باشد از جهت آنكه دلالت مىكند بر احتراق مرتين صفرا و سودا و گاه بود كه لون بول احمر بود و در ان سوادى جارى باشد پس دلالت مىكند بر تپهاى مركبه و تپهاى كه از اختلاط غليظه بود پس اگر صافى بود و سواد ميل بجانب سران داشته باشد دلالت مىكند بر حدوث ذات الجنب فصل سوم در قوام بول و صفاى بول و كدورت بول بدانكه قوام بول بر سه گونه بود يكى غليظ دوم رقيق سوم معتدل اما آنچه رقيق بود در غايت دلالت مىكند بر عدم نضج يا برسد كه واقع بود در عروق يا بر ضعف گرده و مجارى بول كه به غير از رقيق ديگر از ان چيزى دفع نمىشود يا آنكه جذب مىكند اما به غير رقيق دفع نمىكند از جهت آنكه رقيق مطاوع دفع بود يا آنكه دلالت مىكند بر كثرت شرب آب يا بر مزاجى كه برودت آن بسيار بود و مجارى آن مضيق شده باشد يا بر يبس مزاج دلالت كند يا بر برد و يبس هر دو دلالت كند و اين بول رقيق در امراض حاره دلالت مىكند بر ضعف قوت هاضمه